بخش های مرتبط
پيام
mp3 player شوکر

پرندك

+ مشاعره: لطفا همون طوري که همه بلديد هر کس با حرف آخر بيت آخرين نظر شروع کنه و فقط يک بيت بنويسه و داخل پرانتز (در صورت امکان) نام شاعر ذکر بشه.
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
پرندك
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار(دوست) / چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم (حافظ)
«من» مرده، به درد تو ديگر نمي خورد ... «من» تا ابد به هيچ کسي برنمي خورد ... «من» يک ضمير منفعل مرده بيش نيست ... حتي به جلد پوک خودش برنمي خورد ... (مهدي فرجي)
دلتيري كن شاخه هاي غصه را سردي و افسردگي و هر سه را (خواجه عبدالله رايانه)
از شعله شعر من زبان مي‌سوزد ... حرفي بزنم اگر، دهان مي‌سوزد ... چنديست سرم لانه ققنوسان است ... بالي بتکانم آسمان مي‌سوزد ... (جليل صفربيگي)
درد عشقي كشيده ام كه مپرس داغ هجري چشيده ام كه مپرس(حافظ)
آقا اسم شاعر ديگه ستم بعضي هاشو آدم يادش نيست
سالي كه سنگر سفره‌ي غم شد ... صحرا پر از گل‌هاي پرپر بود ... بر سفره هاي هفت‌سين تنها ... سرو و صنوبرهاي بي‌سر بود ... (مژگان عباسلو)
پرندک نيستن منم نمي دونم چي بگم!
مرصاد
دوش ديدم که مـلايک در ميخانـه زدند / گـل آدم بسرشتـند و به پيمانـه زدند (حافظ)
ددددددددددد هر چي داله ميوفته واسه من
دو چشم، خيس يك دريا، دو تا دست ... دو تا گل‌دسته? زيبا، دو تا دست ... قنوت تشنگي را سرخ خواندند ... كنار غربت سقا، دو تا دست ... (مرتضي كاردر)
من جور شما رو کشيدم. شما ت بدين!
در دست جام باده امد بتم پياده گر نيستي تو ماده زان شاه نر برقص آر (مولوي)
توانا بود هر كه دانا بود /ز دانش دل پير برنا بود(شكلك كه تموم دندوناش پيداست)
دنيايمان با او پر از شادي، ... با رفتنش لبريز غم مي‌شد ... بي‌آن‌كه حتي با خبر باشيم ... از عمرمان يك سال كم مي‌شد ... (مژگان)
دود در مزرعه سبز فلك جاريست/تيغه نقره داس مه نو زنگاريست /وآنچه هنگام درو حاصل ماست /لعنت و نفرت و بيزاريست.(مشيري)
تو در متن جنون جا مي‌گرفتي ... به دندان مشك خود را مي‌گرفتي ... سپاه سايه‌ها از پا مي‌افتاد ... تو با دستان خود پامي‌گرفتي ... (شاعر يادم نيست)
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند /طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
مرصاد
يكى بود يكى نبود / غير از خدا هيچ كى نبود (شاعر: همه قصه‌گويان اين عالم خاكى)
مرصاد
اى چرا شعر تو رفت بالاتر از شعر من @ حامى ... قبول نيست
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود ... و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود ... درون خانه ي تو نان فقر آجر بود ... شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود ... (شاعرشو نمي دونم کيه)
مرصاد
مرو راهى كه پايت را ببندند / مكن كارى كه هشياران بخندند
مرصاد
نه اينجا قاطى پاطى شد .. بعدشم سودش رو پرندك مى‌بره كه باهاش دعوا دارم lol ... پس من رفتم
دل من چون پرستوي بهاريست /ازين صحرا به ان صحرا فراريست/شكيب او همه در بي شكيبي است /قرار او همه در بي قراري است/(مشيري)
قاطي پاتي شد يا قاطي پاتي کردين؟!
اوا سود چيه؟مگه پول ميدن اينجا؟نرو مرصاد
منم کار دارم، دارم ميام شما ادامه بدين فردا ادامشو ميام!
من و شما بوديم شما كه بري من تنها مشاعره كنم؟
نه يکي از بچه ها رو صدا کنين بياد،
منم ميرم خوش گذشت موفق و موئد باشيد
تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست ... شاعري چون تو هنوزم به اين دنيا نيست ...
ظاهرا كسي نيست فقط مي نوش اونم داره ميره هيئت منم كار دارم بايد برم باشه فردا ان شالله
خداحافظ تا فردا!
در پناه حق تعالي
قابل توجه از (ت) مونده هر کي اومد ت بده!
*زينب
تقصير توست با خودت من را نبرده اي.... امشب چرا براي خودم گريه مي کنم؟
*زينب
پرندک جان مرسي خبرم کردي
*زينب
مابقي بمونه برا فردا
پرندك
با تشکر از عزيزان. توجه: اگر نظر(بيت) شما کمتر از يک دقيقه از نظر قبلي ارسال شود، نظر شما بالاتر قرار مي گيرد. آن قدر هم حاد نيست تا مثلا از مدير ارجمند بخواهيم دستي به برنامه ببرند. کمي تامل کنيد بعد نظر را ارسال بفرماييد. (از اين شکل هاي کيس)
پرندك
تا خار غم عشقت آويخته در دامن / کوته نظري باشد رفتن به گلستان ها (سعدي)
پرندك
آن را که چنين دردي از پاي دراندازد / بايد که فروشويد دست از همه درمان‌ها (سعدي)
آه عمريست كه ويران شدهام ساكت و سرد و پريشان شده ام.
پرندك
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را (حافظ)
پرندك
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم / بعد از تو روا باشد نقض همه پيمان‌ها (سعدي)
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا/بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
فاطمه خانم اسم شاعر اين شعر شهرياره!
امسال بهار بي تو آغاز نشد ... يک سال گذشت و باز اعجاز نشد ... کي سين سلام بر لبت مي شکفد؟ ... عيد آمد و سفره ي دلم باز نشد ... (جليل صفربيگي)
پرندك
دل شيران به عبث صيد غزالان نشود / کس ندانست به دام تو دلم چون افتاد (گرمارودي)
شيرين-17
دل محرم بود چون تختهء خاك/ بر او دستي زني حالي شود پاك (نظامي)
کاش مي‌شد که سبک‌تر شوم از سايه‌ي خويش ... آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟ ... (علي رضا قزوه)
شيرين-17
من ان شيرم كه شيرينم به خنجير/به گردن بر نهاد از زلف زنجير(نظامي)
رسيد باد صبا غنچه درهواداري/زخود برون شد و برخورد دريد پيراهن(حافظ)
اين مشاعره تا 300هستش
شيرين-17
نيم چندان شگرف اندر سواري/ كه ارم پاي با شير شكاري(ن)
يارب مددي ساز که يارم به سلامت/ باز آيدو برهاندم از دست ملامت
يه حرف صوفيانه بگويم اجازت است/اي نور ديده صلح به از جنگ و داوري(ح)
شيرين-17
يكي افسانه اينده ميخواند/ كه شادي بيشر خواهي ازين راند(ن)
درچمن هر ورقي دفتر حالي دگر است/حيف باشد زكار همه غافل باشي(ح)
شيرين-17
يكي عيش گذشته ياد ميكرد/ بدان تاريخ دل را شاد مي كرد(ن)
شيرين-17
دگر بار ان قيامت روز شبخيز/به زخم كوه كرداي تيشه را تيز(ن)
زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي/ازاين باد ا مدد خواهي چراغ دل برافروزي(ح)
شيرين-17
يخ از بلور صافي تر به گوهر/خلاف ان شد كه اين خشك است وان تر(ن)
رسيدي،شب شدي،مهتابمان برد ... نشستي گريه کردي،آبمان برد ... غزل،خميازه عشق ست اگر هست ... بخوان چيزي که ديگر خوابمان برد ... (معزي)
در دفتر شعر من صدا پنهان است ... يک رود پر از ستاره در جريان است ... من در سر خود ابر زيادي دارم ... جيب کلمات من پر از باران است ... (...)
تاکي به تمناي وصال تو يگانه اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه(بهايي)
پرندك
همه هست آرزويم که ببينم از تو رويي / چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي (فصيح الزمان رضواني)
يار مرا. غار مرا.عشق جگرخوار مرا/ يار تويي. غار تويي. خواجه نگه دار مرا(مولوي)
پرندك
اگر خيالش به دل نيايد سخن نگويم «چنان که طوطي / جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد خبر نبندد» (صفاي اصفهاني)
مهدي,
دورگردون گر دو روزي برمراد ما نرفت داعما يكسان نباشد حال دوران غم مخور
پرندك
روز و شب خوابم نمي آيد به چشم غم پرست / بس که در بيماري هجر تو گريانم چو شمع (حافظ)
شيرين-17
علاج الراس او انجيدن گوش / دم الاخوين او خون سياووش
پرندك
شيرين اين بيت زير خاکي بود؟ شاعرش را ويرايش کن بنويس بزنيم تو موزه (دو نقطه دي)
پرندك
شراب تلخ مي خواهم که مرد افکن بود زورش / که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش (حافظ)
شيرين-17
شيرين گشت شيرين تر زجلاب/صلا درداد خسرو را كه در ياب
پرندك
برو اي گداي مسکين در خانه علي زن / که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را (شهريار)
شيرين-17
اگر روزي در افتددر ميانه /ببينم تا چه پيش ارد زمانه(ن)
مهدي,
هرانكس كه پند پدرنشنود به ناچارروزي پشيمان شود
پرندك
درين بود درويش شوريده رنگ / که شيري درآمد شغالي به چنگ (:دي) (سعدي)
شيرين-17
گهي گفتي به ساقي نغمه رود/بده جامي كه باد اين عيش بدرود(ن)
پرندك
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي / ديوانه تو هر دو جهان را چه كند (خواجه عبدالله انصاري)
پرندك
لاف عشق و گلـه از يار زهي لاف دروغ / عشقـبازان چـنين مستحـق هجرانند (حافظ)
پرندك
در خدمتم. با پيام مي نوش ياد شهيدامون افتادم
پرندك
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه / هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه (بيگي حبيب آبادي)
پرندك
ه بده جانم
پرندك
يک نفس اظهار و يک عالم غبار ما و من / چشم ما زين بيشتر ديگر چه پوشاند عدم (بيدل دهلوي)
پرندك
تكراري بود اما اشكالي نداره. الف ميديم.
پرندك
اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري / برحذر باش كه سر مي شكند ديوارش (حافظ)
پرندك
قاطي كردن نداره. شين بديد ملت!
پرندك
امير حسين شين ت اشكال داشت جانم. دقت كنيد كه رشته بريده نشه.
پرندك
شکّرشکن شوند همه طوطيان هند / زين قند پارسي که به بنگاله مي رود (حافظ)
پرندك
(نترسه) همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا / تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي (فصيح الزمان رضواني)
پرندك
يکي نامه از رستم جنگجوي / بياورد و بنمود پنهان بدوي (فردوسي)
پرندك
[در وصف خورشيد پنهان] يک لحظه در سراسر گيتي ز مولدش / هر سنگ و چوب دل شد و از شوق برتپيد (موسوي گرمارودي)
دوست ان نيست كه هر لحظه كنارت باشد/دوست ان است كه هر لحظه به يادت باشد.
فاطمه-122
داني كه به ديدار تو چونم تشنه/هر لحظه به ديدار تو چونم تشنه/ من تشنه آن دو چشم مخمور توام/ عالم همه زين سبب به خونم تشنه
هههههييي گل سرخو سفيدو ارغواني/بيا پيشم بمان تا ميتواني.
فاطمه-122
يارب اين نوگل خندان كه سپردي به منش/ ميسپارم به تو از دست حسود چمنش
شب شدو باز دوباره دلم هواتو داره/بايا پيشم عزيزم نزار چشام بباره
فاطمه-122
هان اي دل عبرت بين از ديده عبر كن هان/ ايوان مداين را آيينه عبرت دان
مرصاد
لايك زدم كه شما شعر بنويسيد!
*زينب
نوشت: فاطمه، تکليف نور روشن شد... دليل خلق زمين و زمان معين شد
نگو بار گران بوديمو رفتيم/نگو نا مهربان بوديمو رفتيم/اخه اينها دليله محكمي نيست/بگو با ديگران بوديمو رفتيم
پرندك
[معين شد] دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا (حافظ)
فاطمه-122
اي ساربان آهسته ران کارام جانم ميرود/وان دل که با خود داشتم با دلستانم ميرود
فهيمه-7
ديشب من و تو بسته ي اين خاک نبوديم/من يکسره اتش همه ذرات هوا تو...
ور نبود جام زطلاي ناب/با دو كف دست توان خورد اب
باراني ام , باراني ام , باراني از آتش ... يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش ... اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر ... سوزان و من محبوس در زنداني از آتش ... (ناشناس)
شنيده مي شود از آسمان صدايي که... کشيده شعر مرا باز هم به جايي که ... نبود هيچ کسي جز خدا،خدايي که... نوشت نام تو را، نام اشنايي که ـ (برقعي)
پرندك
هر کو نظري دارد با يار کمان ابرو / بايد که سپر باشد پيش همه پيکان‌ها (سعدي)
آي ادما كاري كنيد،فكري به حاله گل كنيد،بلبلارو صدا كنيد
پرندك
همچنان منتظر الف ...
اشك در چشمان ما پُر شد، پري‌ها پر زدند ... شيشه از دست پري افتاد، ما انسان شديم ... دل ز دنيا كندن آسان، بود چون دل بستنش ... بسته شد تا چشم دنيا، محو در مژگان شديم ... (علي رضا قزوه)
الف رو اومدم... ميم بدين!
من ان گلبرگه مغرورم كه پژمردم ز بي ابي/ولي با خفتو خاري پي شبنم نمي گردم
يكي ميم بده
من در کنار توست اگر چشم وا کني ... خود را اسير پيچ و خم جاده ها نکن .... بگذار شهر سرخوش زيبائيت شود ... تنها به وصف آينه ها اکتفا نکن ...
فهيمه-7
نگذار به هجم دردها فكر كنم/در صلح به ان نبرد ها فكر كنم/من در دل خويش بچه اي معصومم /نگذار كه مثل مردها فكر كنم.
فاطمه-122
ما عاشق و رندو مست وعالم سوزيم/ با ما منشين اگرنه بد نام شوي(حافظ)
يارب مددي كن كه سامان برسيم/چون مزرعه تشنه به باران برسيم/يامن برسم به يار يا يار به من/يا هر دو بميريمو به پايان برسيم
فهيمه-7
يك ادم خسته است از بي مهري/او چاقوي تيز خورده از چشمانت...
فاطمه-122
تاکه اسيروعاشق آن صنم چو جان شدم/ ديو نيم. پري نيم. از همه چون برون شدم(مولوي)
من و حس لطيف دست‌هايت ... دو گلبرگ ظريف دستهايت ... جسارت كرده‌ام گاهي سرودم ... دوبيتي با رديف دستهايت ....
مزن بر سر ناتوان دست زور/كه روزي درفتي به پايش چو مور
يکيمون بايد شعرمون رو عوض کنيم آفا محمد شما چي مي گين؟
حالا خودت عوضش كن
فاطمه-122
تونيستي که ببيني چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست. چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاريست. چگونه جاي تو در ..... زندگي سبز است
شرمنده، آخه فاطمه خانم با حرف آخر شعر بنده ادامه دادن!
پرندک جان بايد ت مي دادين، الان ديگه دير وقته فردا يه سر مي زنم، شب خوش!
پرندك
شعر سپيد يا نميايي ننويسيد! باز هم ت بده :)
پرندك
تن آدمي شريف است به «جان» آدميت / نه همين لباس زيباست نشان آدميت (سعدي)
فهيمه-7
تولد تولد تولدت مبارک/مبارک مبارک تودت مبارک
پرندك
امير حسين عزيز «ناخوانده اي» صحيح است، لطفا همان جا ويرايش کن. 10 امتياز منفي به فهيمه عزيز به خاطر معر :)
پرندك
تا کي به تمناي وصال تو يگانه / اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه (شيخ بهايي)
هر گلي نو که در جهان آيد / ما به عشقش هزار دستانيم (سعدي)
پرندك
مدير اومدند. برپا !
پرندك
معمورهء امکان نبود جاي نشستن / استادگي سرو از آن است درين باغ (صائب تبريزي)
پرندك
غ نبود؟
پرندك
غمش (غمت) در نهانخانه ي دل نشيند / به نازي که ليلي به محمل نشيند (طيب اصفهاني)
پرندك
دلا در عاشقي ثابت قدم باش / که در اين ره نباشد کار بي اجر (حافظ)
پرندك
رازي که بر غير نگفتيم و نگوييم / با دوست بگوييم که او محرم راز است (حافظ)
پرندك
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد / وجود نازکت آزرده ي گزند مباد (حافظ)
پرندك
دارم از زلف سياهش گله چندان که نپرس / که چنان زو شده ام بي سر و سامان که نپرس (حافظ)
پرندك
سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد / وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکرد (حافظ)
پرندك
در دير مغان آمد يارم قدحي در دست / مست از مي و ميخواران از نرگس مستش مست (حافظ)
پرندك
تا دامن کفن نکشم زير پاي خاک / باور مکن که دست ز دامن بدارمت (حافظ)
پرندك
تا معطر کنم از لطف نسيم تو مشام / شمه اي از نفحات نفس يار بيار (حافظ)
پرندك
رهرو منزل عشقيم و ز سر حد عدم / تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم (حافظ)
پرندك
من از بيگانگان ديگر (هرگز) ننالم / که با من هر چه کرد آن آشنا کرد (حافظ)
پرندك
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر / کاي نور چشم من به جز از کشته ندروي (حافظ)
پرندك
ياري اندر کس نمي بينم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوست داران را چه شد؟ (حافظ)
فاطمه-122
ديدم صنمي ،سرو قدي ،روي چو ماهي/ افكنده به رخسار چو مه روي سياهي
پرندك
يا که به راه آرم اين صيد دل رميده را / يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را (ملک الشعرا بهار)
فهيمه-7
اسمون وقف نگاهت گل من/شده ام چشم به راهت گل من
نه دست صبر که در آستين عقل برم / نه پاي عقل که در دامن قرار کشم (سعدي)
مرصاد
مؤسس اين فيد كه به رحمت ايزدى پيوستن ... پس چرا شعرش هنوز زنده است؟
اي نفس قدس تو احياي من / چون تويي امروز مسيحاي من / حالت جمعي تو پريشان کني / واي به حال دل شيداي من
ناز بنياد نكن تا نكني در بندم / طره را تاب مده تا نكني بيتابم
من از ان حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم / كه عشق از پرده عصمت برون ارد زليخا را
اي نسيم سحر ارامگه يار كجاست / منزل ان مه عاشق كش عيار كجاست
تا نگردي اشنا زين پرده رمزي نشنوي / گوش نا محرم نباشد جاي پيغام سوش
تا تو نگاه ميكني كار من اه كردن است /./ من به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است
تو مگر بر لب ابي به هوس بنشيني / ورنه هر فتنه كه بيني همه از خود بيني
يوسف گم گشته باز ايد به كنعان غم مخورر/ كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
روزي كه افريد خداوند صورت افرين / بر افرينش خود زين صورت گفت افرين ////صورت نيافريده چنين ؛صورت افرين / بر صورت افرين و بر اين صورت افرين
نيكي پير مغان بين كه چو ما بد مستان / هرچه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
دل من چون دهن تنگ بتان / دهن تنگ بتان چون دل من
نه از جورش به داور مي توان شد / نه از ظلمش به قاضي مي توان رفت
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد......................وجود نازكت آزرده گزند مباد
ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم واندرين كار دل خويش بدريا فكنم
ما را برآستان تو بس حق خدمتست.................اي خواجه باز بين به ترحم غلام را ________________________________________
ايدل چو زمانه مي‌کند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت بر سبزه نشين و خوش بزي روزي چند زان پيش که سبزه بردمد از خاکت
dsds
تا تو نگاه مي کني کار من آه کردن است ---- اي به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است
dsds
تا تو نگاه مي کني کار من آه کردن است اي به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است
آموزش پیرایش مردانه اورجینال